کتاب اسلامی
کتاب اسلامی
 
ارائه مبانی اصیل و حقیقی اسلام

رواياتي پيرامون مقام و عظمت حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها

1-عن سعد بن سعد قال سألت ابا الحسن الرضا عليه السلام عن فاطمة بنت موسي بن جعفر عليهما السلام فقال من زارها  فله الجنة.

2- قال امام الجواد عليه السلام : من زار قبر عمتي بقم فله الجنة.

3- و روي سعد في رواية اخري  عن ابا الحسن الرضا عليه السلام ، قال: عندكم لنا قبر. قلت جعلت فداك  بنت موسي عليه السلام ، قال: نعم. من زارها عارفاً بحقها فله الجنة. فإذا أتيت القبر فقم  عند رأسها مستقبل القبله و كبّر أربعاً و ثلثين تكبيرة و سبح ثلثاً و ثلثين تسبيحةً واحمدالله ثلثا و ثلثين تحميدة. ثم قال : السلام علي آدم صفوة الله ...

ترجمه:

 سعدبن سعد مي گويد: درباره حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها كه دختر موسي بن جعفر عليهما السلام مي باشند از امام رضا سوال نمودم . فرمودند: كسي كه آن حضرت را زيارت كند جايگاهش بهشت خواهد بود.

2- امام جواد عليه السلام فرمودند: كسي كه زيارتگاه عمه ام  را در قم زيارت كند بهشت از آ ن او خواهد شد.

3-امام رضا عليه السلام به سعد مي فرمايند : در شهر شما قبري از ما خاندان مي باشد، عرض كردم فدايت شوم آيا منظور شما قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر عليهم السلام است ؟ فرمود : آري. كسي كه او را در حال معرفت به شخصيت و ملكات او زيارت كند بهشت براي او خواهد بود. پس وقتي كه به زيارت آن حضرت مي روي بالا سر آن حضرت بايست و سي و چهار مرتبه تكبير بگو وسي سه مرتبه تسبيح و سي سه مرتبه حمد بجاي آور پس بگو السلام علي آدم صفوة الله ...  



برچسب‌ها: حضرت فاطمه معصومه, کریمه اهل بیت, زیارت حضرت معصومه, کتاب اسلامی, علامه طهرانی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط عبدالله

معناي‌ عيد فطر به بیان حضرت علامه آیة الـله حاج سید محمد حسین حسينی طهرانی  

 

 

كلمه عيد از ماده عود است ‏يعنى بازگشتن.در «اقرب الموارد» گويد: عيد به موسم و هر روزى كه در آن اجتماعى و يا تذكار و يادبودى از صاحب فضيلتى بوده باشد، گفته مى ‏شود، و بعضى گفته‏ اند: براى هر حادثه مهمى.ابن اعرابى گويد: براى آنكه در هر سالى آن واقع و حادثه، با فرح و سرور مجددى عود مى ‏كند.

اصل كلمه عيد، عود بود، چون واو ساكن بود، و ماقبلش مكسور بوده، آنرا به يآء قلب نمودند، عيد شد، و جمع آن اعياد و تصغير آن عييد آيد، كه از واحد اعلال شده بنا كرده‏اند، يا به جهت آنكه مفردش عيد شده است، و يا به جهت فرق ميان آن و ميان كلمه عود كه به معناى چوب است، و جمع آن اعواد و تصغير آن عويد مى ‏آيد. و در اصل ماده گويد: عاد الى كذا يعود عودا و عودة و معادا يعنى برگشت، و به سوى آن چيز شد.و گفته شده است: بعد از اعراض و انصراف بازگشت كرد.

و نظير همين گفتار را در «صحاح اللغة‏» و در «مصباح المنير» ذكر كرده است، و در مصباح اضافه كرده است كه: و عيدت تعييدا يعنى من در مراسم عيد حضور پيدا كردم.

حال كه معناى عيد را در لغت دانستيم، ببينيم در اصطلاح مردم و طوائف و ملل و نحل كلمه عيد را به چه معنى استعمال مى كنند؟ و براى وضوح اين مطلب مى‏گوييم: در نزد هر طائفه و جماعت، و هر ملت و مذهبى، يك چيز مخصوص داراى اهميت است كه چون سالگرد آن واقعه و حادثه، و يا آن خاطره برسد، به جهت ‏بزرگداشت و تجليل از روح و معناى آن، آن خاطره را تجديد مى‏كنند، و به سرور و فرح در يادبود آن واقعه مى ‏گذرانند و با آنكه نفس آن حادثه گذشته است، ولى با يادبود و خاطره موجود باقيمانده از آن در ذهن، خود را به روح و جان آن حادثه نزديك مى‏كنند، و نفس و روح خود را از يادبود آن اشراب و متمتع‏ مى‏ سازند.

دنياپرستان چون وصول به منافع دنيوى فقط موردنظر و هدف آنهاست، در وقت‏ بروز و ظهور حادثه دنيوى عيد مى‏گيرند، پادشاهان پس از لشكركشى و خون‏ريزى و غلبه بر حريف و سلطه بر اقوام موردنظر جشن مى‏ گيرند، و طاق نصرت مى ‏بندند، و آن خاطره پيروزى را همه ساله اعاده مى ‏كنند.

ايرانيان قديم نوروز را عيد مى ‏گرفتند، به جهت آنكه سبزه از زمين مى‏ رويد و درخت‏ها سبز مى‏ شود و فصل خرمى و شادابى زمين است، فصل خزان و زمستان سپرى شده، و اينك زمين رو به رشد و نمو است.

اين منطق كسانى است كه ابداً با معنويات و روحانيات سر و كار ندارند، و ارزش‏هاى انسانى را فقط در ماده و سبزه مى ‏جويند، و در حقيقت‏ با عيد بهائم كه آنها در فصل بهاران شاد و شادابند، و در مرغزارها و مراتع مى‏ چرنددر در فصل زمستان افسرده و كسل و خزيده هستند، چه تفاوتى دارد؟ آنها بدان صورت، انسان هم بدين صورت.حقيقت و واقعيت‏ يكى است، براى آنها بدان شكل، و براى اين انسان دو پا بدين شكل.

سيد ابن طاوس در كتاب «كشف المحجة‏» روز تولد پسرش را عيد نمى ‏گيرد، بلكه روز بلوغ و به شرف تكليف درآمدن او را عيد مى ‏گيرد كه قابل خطاب خداوندى شده و قلم تكليف بر او جارى شده است.او در فصل صد و سوم گويد: اى فرزند من: محمد! چون به زمانى رسيدى كه خداوند جل جلاله تو را به كمال عقل مشرف كرد، و خداوند جل جلاله در استصلاح حال تو براى همنشينى و گفتگوى با خودش و براى دخول در محضر مقدس خودش براى اطاعت او مفاخره و با فرشتگان ملاعنه مى ‏كند، آن وقت را تاريخ زده و محفوظ بدار! زيرا كه از افضل اوقات اعياد است.و در هر سالى از سالها كه خداوند عمر با بركت تو را به آن تاريخ برساند، شكر خداوند را تجديد كن، و صدقات و خدمات براى خداوند بخشنده عقل و خرد بجاى آور، كه او تو را بر شرف دنيا و آخرت دلالت كرده است، و بدان كه من خواهر تو را (شرف الاشراف) كمى پيش از آنكه به سن بلوغ برسد در نزد خود خواندم و آنچه مى ‏دانستم از احوال او كه خداوند جل جلاله به او اجازه داده است كه در خدمت او به كم و بسيار قيام كند، براى او شرح دادم و آنرا در كتاب البهجة لثمرة المهجة ذكر كرده‏ ام.

فصل صد و چهارم: و اگر خداوند همانطور كه مرا عادت داده است كه در رحمت و عنايت او بسر برم، زنده باقى گذارد، من روز بلوغ تو را كه مشرف به شرف تكليف مى‏شوى عيد مى‏گيرم و يكصد و پنجاه دينار تصدق مى‏ دهم كه در مقابل هر سال از عمر تو ده دينار واقع شود، اگر بلوغ تو بر حسب سال باشد، و با اين مال من در خدمت‏ خداوند اشتغال ورزم زيرا كه مال مال اوست، و من مملوك او هستم و تو هم بنده او هستى! پس ما اين مال را مصرف مى‏ كنيم در آن جائى كه خداوند جل جلاله دوست دارد در آنجا مصرف شود.

ولى اديان الهى براى پيروان خود بر اساس ارزش‏هاى انسانى، و وصول به اهداف ايمانى و خروج از شرك و آزادى از دست جباران و طاغيان زمان كه بشر را استخدام نموده و براى منافع استكبارى خود از او متمتع مى‏ شده ‏اند، اعياد را پايه‏ ريزى كرده ‏اند.

در دين مقدس اسلام روز فطر و روز قربان، عيد است.اما در فطر به جهت‏ آنكه در يكماه تمام مردم دست از زياده‏روى در شهوات برداشته، روزها روزه، و شب‏ها به قيام مشغول، و با بهره‏ هائى بيش از ساير ايام همچون انفاق در راه خدا، و تلاوت بيشترى از كلام خدا، و چشم پوشى از محرمات و مكروهات، نفس اماره خود را تزكيه و تطهير نموده ‏اند، حالت روحانيت و معنويت در ايشان بالا رفته است، و سبكى و تجرد و امكان عروج به عوالم قدس براى آنها امكان بيشترى پيدا كرده است، زيرا طعام و شهوت و غضب كليد جهنم و سلطه شيطان است.و در اين ماه كه خداوند مائده آسمانى ميهمانان خود را جوع و گرسنگى قرار داده است معلوم مى ‏شود كه بهترين تحفه از جانب رب الارباب است.

اندرون از طعام خالى دار         تا در او نور معرفت‏بينى

در اين موقع كه موقع گرفتن نتيجه و مزد است، آن روز را بايد عيد گرفت، و از خداوند كريم و رحيم عيدى دريافت كرد.اما عيد گرفتن نه به معناى ساز و دهل زدن است، و نه به معناى شيرينى خوردن و رنگارنگ پوشيدن، و تفريح و تفرج بهيمانه كردن، بلكه به معناى يك درجه از تزكيه و تطهير بالاتر، و يك صيقل بهتر به نفس دادن تا آماده بركات و نزول موآئد آسمانى گردد.

شب عيد فطر دو غسل دارد: يكى در اول شب، و يكى در آخر شب، و آن شب احياء و زنده‏ دارى است‏ يعنى تا به صبح به عبادت و قيام و ذكر و ياد محبوب و معشوق ازلى و حبيب سرمدى مشغول بودن، و در روز عيد نيز غسل دارد.

و رفتن براى نماز عيد، و با تمام مردم در صحرا بجاى آوردن، و آنرا با كيفيتى خاص، در دو ركعت و با نه قنوت بجاى آوردن، و زبان به ذكر تهليلات گشودن كه:

الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله و الله اكبر، الله اكبر، و لله الحمد و الحمد لله على ما هدانا و له الشكر على ما اولانا.

بر گرفته از کتاب امام شناسی جلد 9 تالیف علامه آیة الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی



برچسب‌ها: عید فطر, معنای عید فطر, کتاب اسلامی, علامه حسینی طهرانی, عیدی خداوند
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم مرداد 1393 توسط عبدالله
عدّه‌اى كه از تصميم ايشان نسبت به بازگشت به ايران با خبر مى‌شوند نزد مرحوم آيت‌اللـه حاجّ سيّدعبدالهادى شيرازى رحمة‌اللـه‌عليه رفته و از ايشان تقاضا مى‌كنند كه بازگشت و مراجعت حضرت علاّمه والد را به طهران منع كنند و حكم به تحريم مراجعت و ترك نجف أشرف نمايند!

ايشان مى‌فرمودند:

من نگران و مضطرب شدم كه اگر آيت‌اللـه شيرازى حكم كنند، چه مى‌شود؟ چه كنم؟ چاره كار چيست؟ خصوصا كه خود ايشان نيز مايل به رفتن من نبودند.

حضرت آيت‌اللـه حاجّ سيّدعبدالهادى شيرازى مرا خواستند و علّت و دليل مراجعت مرا جويا شدند، بنده عذر آوردم كه خانم والده به برونشيت و ورم ريه مبتلا هستند، و به واسطه عجّه‌ها و بادهاى شديد نجف كه همراه با گردوغبار است، تنفّس ايشان مشكل مى‌شود و برايشان ضرر دارد، لذا براى بهبودى حال خانم‌والده بايد به منطقه‌اى برويم كه آب و هواى مناسبى داشته باشد. و واقعا هم چنين بود كه ماندن در نجف براى والده از جهت جسمى مطلوب نبود.

آيت‌اللـه شيرازى نيز عذر ما را پذيرفته و از تصميم خود منصرف شدند وگرنه بنا بود حكم كنند.

البتّه خود ايشان ابتدا قصد داشتند رحل اقامت خويش را در آستانه مباركه مولى‌الموالى أميرالمؤمنين عليه‌أفضل‌صلوات‌المصلّين فرود آورده و آنجا را موطن اصلى خود قرار دهند و از نفحات ربّانيّه‌اى كه از آن بارگاه قدس و مهبّ عنايات علوى بر قلوب و دل‌هاى طالبان علم مى‌وزد بهره‌مند شده و از سرچشمه تسنيم كه از زير پاى آن حضرت جارى است، جان خود را سيراب كنند، ولى به جهت امتثال فرمايش مرحوم حضرت آيت‌اللـه أنصارى رحمة‌اللـه‌عليه تصميم به مراجعت به طهران مى‌گيرند.



برچسب‌ها: علامه طهرانی, زندگی نامه علامه, سید عبدالهادی, مرحوم انصاری, کتاب اسلامی
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط عبدالله

بسم الل‍ه الرحمن الرحیم

«در این روز دور خانه أمیرالمؤمنین خیلى جمع شدند. خبر ضربت خوردن آن حضرت به اطراف و اکناف از کوفه رسیده و شیعیان شهرها و بلاد و قصبات به کوفه روى آور مى‌شوند و همه یکسره دورخانه أمیرالمؤمنین، و دو تقاضا دارند: یکى ملاقات أمیرالمؤمنین، و دیگر کشتن ابن ملجم. فریاد مى‌زنند: بدهید به دست ما، ما انتقام بگیریم!

 



برچسب‌ها: امیرالمومنین, کتاب سلامی, شب قدر, امام زمان, ولایت اهل بیت

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 توسط عبدالله

بسم الل‍ه الرحمن الرحیم

ابن اثیر جزرى گوید با سلسله اسناد خود از عثمان بن صُهَیْب، از پدرش که قال: قال علِىٌّ: قالَ لِى رَسولُ الل‍ه صلّى الل‍ه علیه و آله و سلّم:” مَن أشقَى الأوَّلینَ؟“ قُلتُ: عاقِرُ النّاقَة. قالَ: ”صَدَقتَ.“ قالَ:”فَمَنْ اشْقَى الآخِرینَ؟“ قُلتُ: لا عِلمَ لى یا رَسولَ الل‍ه. قالَ: ”الّذى یَضرِبُکَ عَلی هذا“! و أشارَ بیَدِهِ إلى یافوُخِهِ .و کان یقولُ: وَدِدتُ أنَّهُ قَدِ انبَعَثَ أشقاکُم فَخَضَبَ هَذِه مِن هَذِهِ. یعنى لِحیَتَه مِن دمِ رأسِهِ. [1]

صهیب از أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام روایت مى‌کند که رسول خدا صلّى الل‍ه علیه و آله و سلّم به من فرمود:”شقى ترین از پیشینیان کیست؟“ گفتم: پى کننده شتر صالح. فرمود: ”راست گفتى.“ سپس فرمود: ”شقى ترین از پسینیان کیست؟“ گفتم: نمی‌دانم اى رسول خدا. فرمود: ”آن کسى که بر اینجا شمشیر بزند.“ و اشاره کردند به استخوان سر أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام.

و آن حضرت بعضى از اوقات مى‌فرمود: دوست دارم که شقى ترین شما برانگیخته گردد و این را از این خضاب کند. یعنى ریش مبارکش را از خون سرش.

و سپس ابن اثیر گوید: إنّ علیًّا جمَع النّاس لِلبیعة؛ فجاء عبدُالرحمن بنُ مُلجمٍ المُرادِىُّ فردَّهُ مرَّتینِ، ثُم قال: ”ما یحبِسُ أشقاها؟! فوالل‍ه لیخضِبنَّ هذِهِ من هذِهِ!“ ثُم تَمثَّلَ

اُشدُدحَیازیمَکَلِلمَوتِ

 

فإنَّالمَوتَلاقیکَ

وَلاتَجَزَعمِنَالقَتلِ

 

إذاحِلَّبِوادیکَ [2]

گوید:

على علیه‌السّلام تمام مردم را براى بیعت جمع نمود. عبدالرَّحمن بن ملجم مرادى آمد که بیعت کند، دو مرتبه حضرت او را ردّ کرد و سپس فرمود: ”چه چیز جلوگیر و مانع شقى ترین امّت مى‌شود؟! سوگند به خدا که ابن ملجم محاسن مرا از خون سرم خضاب مى‌کند! “و بعداً تمثّل جست به این شعر:

”کمربند خود را براى مرگ محکم کن چون مرگ به تو خواهد رسید. و از مرگ جزع و فزع نکن زمانى که در آستان تو فرود آید. “

و سپس گوید: عثمان بن مُغیره گفت که:

لمّا دخل شهرُ رمضان جعل علِىٌّ یتعشّى لیلةً عِند الحسن، و لیلةً عِند الحسینِ، و لیلةً عِند عبدِالل‍ه بنِ جعفرٍ، لا یزیدُ على ثلاثِ لُقمٍ، و یقُولُ: ”یَأتى أمرُ الل‍ه و أنا خََمیصٌ، و إنَّما هِىَ لَیلَة أو لَیلَتانِ.“ [3]

چون ماه رمضان داخل شد أمیرالمؤمنین یک شب در نزد امام حسن و یک شب در نزد امام حسین و یک شب در نزد عبدالل‍ه بن جعفر بود، و زیاده از سه لقمه میل نمى‌فرمود و مى‌فرمود:

”امر خدا می‌رسد و من باید در آن حال گرسنه باشم، یکى دو شب بیشتر نمانده است. “

و سپس گوید:

خرج علِىٌّ لِصلاة الفجرِ فاستقبلهُ الأوزُ یصِحن فى وجههِ، قال: فجعلنا نطرُدُهُنَّ عنهُ، فقال: ”دَعُوهُنَّ فَانهَّنَّ نَوائِحُ! “و خرج فأُصیب. و هذا یدُلُّ على أنّهُ علِم السنة و الشهر و اللیلة التى یُقتلُ فیها، والل‍ه أعلمُ. [4]

«أمیرالمؤمنین براى نماز صبح از منزل بیرون شد، مرغابیان در مواجهه با على به صیحه درآمدند. کثیر که راوى این حدیث است مى‌گوید: ما شروع کردیم که مرغابیان را از آن حضرت دور کنیم، فرمود: آنها را به حال خود گذارید، آنها نوحه مى‌کنند بر من!“ حضرت خارج شد و در همان وقت ضربت به او رسید. و این دلالت دارد بر آنکه آن حضرت سال و ماه و شبى را که در آن شب شهید شده همه را مى‌دانسته است، و خدا عالم‌تر است.

و ابن حجر هیثمى گوید:

فلمّا کانتِ اللیلة التى قُتِل فى صبیحتِها أکثر الخُرُوج و النظر إلی السماء، و جعل یقُول: ”والل‍ه ما کَذَبتُ و لا کُذِبتُ و إنَّهَا اللَّیلَةُ التَّىُ وعِدتُ.“[5]

در آن شبى که در صبحش حضرت ضربت خوردند بسیار از اطاق بیرون آمده و به آسمان نظر مى‌کردند و می‌گفتند: ”سوگند به خدا که نه دروغ مى‌گویم و نه دروغ به من گفته شده است، امشب همان شب میعاد من است.“[6]

_____________________________________________________

[1] و [2]ـ أسد لغابة، ج 4، ص 35.

[3]ـ همان مصدر، ص 36 ؛ و نیز بعضى از جملات فوق در دو مقام در الصواعق المحرقة، ص 80 ذکر شده است.

[4]ـ همان مصدر.

[5]ـ الصواعق المحرقة، ص 80.

[6]ـ امام شناسی، ج 3، ص 22.



برچسب‌ها: امیرالمومنین, کتاب سلامی, شب قدر, امام زمان, ولایت اهل بیت
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 توسط عبدالله
روزى اميرالمؤ منين علىّ علیه السلام از منزل خارج شد؛ و در بين راه به سلمان فارسى برخورد نمود، به او خطاب نمود و اظهار داشت : اى سلمان! در چه وضعيّتى به سر مى برى ؟
سلمان فارسى در جواب چنين پاسخ داد: در غم چهار موضوع به سر مى برم ؛ حضرت فرمود: آن چهار موضوع اندوهناك چيست ؟
سلمان گفت : اوّل همسر و عائله ام، كه از من طعام و ديگر مايحتاج زندگى را مى خواهد.
دوّم پروردگار متعال، كه بايد مطيع و فرمان بر او باشم .
سوّم شيطان رجيم كه هر لحظه سعى دارد مرا از مسير حقّ، منحرف و دچار معصيت كند.
چهارم عزرائيل و ملك الموت، كه در انتظار گرفتن جان من است .

امام علىّ علیه السلام فرمود: اى سلمان ! تو را بشارت دهم به مقامات عالى و فضائل والائى كه در بهشت خواهى داشت؛ چه اين كه من نيز روزى به ملاقات حضرت رسول صلی الله علیه و آله رفتم، آن حضرت به من فرمود: يا علىّ! در چه وضعيّتى هستى ؟
گفتم: در وضعيّت سختى به سر مى برم؛ و براى همسر و دو فرزندم حسن و حسين ناراحت هستم؛ چرا كه غير از آب آشاميدنى چيز ديگرى در منزل نداريم .
حضرت فرمود: يا علىّ! غم و ناراحتى مرد در جهت رفع مشكلات خانواده، سبب نجات او از آتش ‍ دوزخ مى باشد و نيز هر لحظه به ياد مرگ بودن، كفّاره گناهان خواهد بود.
و در ادامه فرمود: يا علىّ! رزق و روزى و نياز بندگان، را خداوند متعال برآورده مى نمايد، و غم و اندوه در اين جهت سود و زيانى ندارد مگر ثواب و پاداش در پيشگاه خداوند مهربان.

جامع الاخبار: ص 91



برچسب‌ها: امیرالمومنین, کتاب سلامی, شب قدر, امام زمان, ولایت اهل بیت
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط عبدالله

فضیلت شب قدر به بیان حضرت علامه طهرانی رضوان الـله علیه

فضيلت شب قدر

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين  و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي أعدائهم أجمعين

بنابر آنچه از اخبار و احاديث معصومين عليهم السلام استفاده مي شود اعتبار و اهميت و شاخصۀ ماه مبارك رمضان در وجود شب قدر است و اين شب است كه ماه رمضان را از ساير ماهها متمايز و جدا گردانيده است.

ماه رمضان يكي از مهمترين منّتهاي الهي است كه در طول سال به بندگانش عطاء فرموده است زيرا در موقعيّت و شرائط روزه است كه بنده با قطع تعلّقات حيواني بر شدت اتّصال خود با پروردگار مي افزايد و اين موقعيّت در ساير زمانها كمتر نصيب خواهد شد و لذا بزرگان از اهل معرفت تمامي سه ماه رجب و  شعبان و رمضان را به روزه مي گذراندند ، چنانچه از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين مطلب نقل شده است.

آمادگي انسان و استعداد براي جذب نفحات قدسيه الهي در اين شرائط حاصل مي شود. چنانچه پرهيز از گناه و انحراف از رضاي الهي و تجرّد نفس از شهوات و غفلتها در هنگام گرسنگي و موسم روزه كاملاً مشهود و ملموس است.

سالكين راه خدا بايد اين سه ماه خصوصاً ماه مبارك رمضان را قدر بدانند و بر هر چه بيشتر مراقبه در رفتار و گفتار و پندار تأكيد ورزند كه مراقبۀ بيشتر موجب تجرّد نفس و در نتيجه قرب بيشتر و استفاضه از انوار بهاء الهي خواهد بود.

بزرگان طريق در توصيه به شاگردان خود حتي آنان را از فكر خلاف رضاي الهي بر حذر مي داشتند و آنرا موجب كدورت نفس و محروميّت از استجلاب فيوضات خاصّه بر مي شمردند.

صحبتهاي زايد و بي محتوا ، انباشتن ذهن از اخبار و تصاوير، پرخوري در هنگام سحر و افطار ،رفت و آمد با اهل دنيا و شب نشينيهاي تلف كننده فرصتها و وقت ،مشاجره بر سر امور عبث و لغو ،پرداختن به عيوب ديگران و غفلت از عيوب خويش ، عدم رعايت در مسائل اجتماعي و داد و ستدهاي روز مره ، شركت در مجالس و هيأتهائي كه بيشتر به جنبۀ تفاخر و اهواء نفساني مي پردارند و با سر و صدا و شلوغي و ازدحام و تبليغ ها و جار و جنجالها و اعلانها در وسايل ارتباط جمعي در صدد رونق بخشيدن به مجلس و محفل خويشند ، تماماً انسان را از ادراك فيض و نفحات اين ماه عظيم و فرصت استثنايي و  غير قابل جبران محروم خواهد ساخت.

اهميّت رعايت اين مراقبه سترگ در ظهور و تجّلي شب قدر براي انسان روشن مي شود، شبي كه مقدّرات يك سال انسان را رقم مي زند و سرنوشت يك سال آينده درآن شب گرفته خواهد شد.

و لذا هر چه انسان دراين مدت از ماه مبارك رمضان در صدد تصفيه باطن و تزكيه نفس برآيد كم كار كرده است. در شب قدر به ميزان اتصال هر شخص با وليّ كامل كه حضرت بقية الله ارواحنا فداه مي باشد تقدير او رقم مي خورد وكيفيت ارتباط انسان با نفس حضرت وليّ عصر (عليه السلام) نقش تعيين كننده اي در سرنوشت سال آينده او دارد و به هر اندازه كه اين اتصال خالص تر و بي غلّ وغش تر و بي شائبه تر و صاف و پاكيزه تر باشد به همان ميزان نسبت توفيق سعادت ايّام و روزگار او تغيير خواهد كرد.

اولياي الهي كه نفسشات متّحد با آن بزرگوار است و هميشه با او معيّت و وحدت دارند در تقدير شب قدر تجلّي ولايت كليه و فناء در نفس ملكوتي آن حضرت برايشان تقدير مي شود، وساير افراد حسب  معرفت و ادراكشان به ساحت مقدس آنحضرت در مراتب مختلف و درجات گوناگون قرار مي گيرند.

و لذا در شب قدر انسان بايد حساب خود را با خداي خود و واسطۀ فيض در عالم وجود پاك و تصفيه كند و ببينيد كه واقعا چه جايگاهي در نزد خداي متعال و آن حضرت براي خود مهيّا نموده است.

قرب به ساحت ولايت صرفاً با رفتن به اين طرف و آنطرف و شركت در مجالس و فرياد به تعجيل ظهور و داد و بيداد حاصل نمي شود. قرب به آن بزرگوار بر اساس فهم و معرفت و درايت است و بايد بيشتر به اين مسئله انديشيد و تصميم جدّي در اين مسئله و نكته حياتي گرفت.

مرحوم علامه طهراني قدس الله نفسه الزكيه كه قطعاً و يقيناً از مصاديق اولياء و عرفاي الهي بودند كه نفس قدسي شان با روح و جان و سرّ و قلب ولي إمكان عجل الله فرجه الشريف معيّت و اتحاد و وحدت داشت ، پيوسته شاگردان و تلامذه خود را به ادراك هر چه بيشتر شب قدر و رعايت مراقبۀ بيشتر و توسّل به قطب عالم إمكان در شب قدر توجيه مي نمودند و آنرا رمز توفيق در جلب نفحات و فيوضات الهي در سال آينده مي دانستند.

اينك سخنراني ايشان در شب قدرِ يكي از سالهاي آخر اقامت ايشان در مسجد قائم بنظر اعزّه و احبّه مي رسد ، باشد كه از نفحات انفاس قدسيه اولياي الهي توفيق حق رفيق طريق گردد وگوشۀ چشمي به مواليان و شيعيان مولي امير ألمؤمنين عليه السلام بنمايند.

آنانكه خاك را بنظر كيميا كنند                          آيا شود كه گوشۀ چشمي بما كنند



برچسب‌ها: امیرالمومنین, کتاب سلامی, شب قدر, امام زمان, ولایت اهل بیت

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 توسط عبدالله

على علیه السلام دست مهمانش را مى شويد 

روزى دو نفر مهمان كه با هم پدر و فرزند بودند، وارد خانه على علیه السلام شدند، مولاى متقيان شخصا از آن پذيرايى كرد، و با هم غذا خوردند، سپس قنبر غلام اميرالمؤمنين علیه السلام آب و لگن آوردند، تا ميهمانان دستهاى خويش را بشويند. على آب و لگن را از قنبر گرفت، و خواست دستهاى مهمان بزرگسالش را خود شخصا بشويد!! او فوق العاده احساس شرمندگى نمود و گفت : يا اميرالمؤمنين ! شما با اين همه عظمت و شخصيت مى خواهيد دست مرا بشوييد، خدا مرا مى بيند چگونه من اين اسائه ادب را انجام دهم ؟ حضرت فرمودند: آرام باش و دستهايت را بشوى ، من هم با شما تفاوتى ندارم !و برادر شما هستم ، بنابراين بايد تو را خدمت كنم ! و در عوض در بهشت برين به پاداش آن نائل گردم .حضرت مهمان را به حق ولايت خود سوگندش داد كه آرام باشد بطورى كه براى قنبر آرام مى شد، سپس على آب ريخت و مهمان دستهايش را شست !! آنگاه آب و ابريق را به پسرش محمد حنفيه داد و فرمود: پسرم محمد! تو نيز آب بريز تا اين پسر عزيز مهمان، دستهايش را بشويد، اين را بدان كه اگر او بدون همراهى پدرش به منزل ما مى آمد، من خود به دستهاى وى آب مى ريختم ، ولى خداوند دوست ندارد در كنار پدر فرزندش نيز همانند او تكريم گردد.
محمد حنفيه به دستور پدر آب ريخت، و پسر مهمان دستهايش را شست .

بحارالانوار، ج 41 ص 55 و 56 ح 5 ، به نقل از آفتاب ولايت ص 174 - 172

 

 

 



برچسب‌ها: عدالت علی, امیرالمومنین, کتاب سلامی, شب قدر, امام زمان
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 توسط عبدالله
- آمدن نامه های اهل کوفه برای امام حسین (علیه السلام)
درسال 60ﻫ جمعی ازکوفیان نامه های مردم کوفه را برای امام حسین (علیه السلام) آوردند. از جمله نام سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبة و رفاعة بن شداد بجلی و حبیب بن مظاهر و جمعی از شیعیان آن حضرت در آنها بود که توسط عبدالله بن مسمع همدانی و عبدالله بن وال خدمت امام آورده شد.(1)

2- وفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
دراین روز 10 سال پس از بعثت حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) از دینا رحلت فرمودند. آن حضرت نخستین همسر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود و تا خدیجه (سلام الله علیها) زنده بود نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) همسری اختیار نفرمود. سبقت به اسلام و خدمات او به پیامبر(صلی الله علیه وآله) زیاده ازآن است که ذکر شود. درفضیلت آن حضرت همین بس که والده مکرمه حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) است و همه ذراری پیامبر(صلی الله علیه وآله)  به ایشان منتهی می شوند. (2)

آن حضرت هنگام رحلت چند وصیت به پیامبر(صلی الله علیه وآله)  نمودند و با آن همه فداکاری و انفاق مال به پیامبر(صلی الله علیه وآله)  عرض کردند: یا رسول الله (صلی الله علیه وآله) مرا ببخشید که درحق شما کوتاهی کردم پیامبر(صلی الله علیه وآله)  فرمودند: حاشا و کلا من از شما جزخوبی ندیدم بلکه منتهای سعی و کوشش خود را درحق من نمودی. شما درخانه من زحمات زیادی را متحمل شدی. اموالت را درراه خدا بذل و بخشش نمودی . آنگاه خدیجه (سلام الله علیها) عرض کرد: یا رسول الله (صلی الله علیه وآله) شما را وصیت می کنم به این دختر و به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) اشاره نمود این دختر بعد ازمن یتیم و غریب است. کسی اززن های قریش او را اذیت نکند . کسی به صورت او لطمه ای نزند به روی او داد نزند و مکروهی نبیند. (3)

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: دین من برپا و مقاوم نشد مگربه دو چیز: اموال خدیجه(سلام الله علیها) و شمشیر علی بن ابی طالب (علیه السلام) همچنین فرمودند: هیچ مالی به اندازه اموال خدیجه (سلام الله علیها) به من منفعت نرسانده است.

منابع:
1- بحارالانوار: ج 44 ص 333. ارشاد: ج 2 ص 37.
2- فیض العلام: ص 27.
3- شجره طوبی: ج 2 ص 235-234



برچسب‌ها: 10رمضان, کتاب اسلامی, علامه طهرانی, تقویم شیعه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط عبدالله

جايگاه خديجه كبري سلام الله علیها در بهشت

امام صادق علیه السلام فرموده: هنگامى كه حضرت خديجه رحلت نمود فاطمه سلام الله علیها كه كودكى بيش نبود دائما خود را به رسول خدا صلّی الله علیه و آله نزديك مى ‏كرد و در اطراف او مى ‏گشت و مى ‏گفت: اى رسول خدا! مادرم كجاست؟ ولى پيامبر به او پاسخى نمى ‏داد و فاطمه به دنبال كسى بود كه بتواند پاسخ اين سؤال را از او بگيرد، و پيامبر خدا صلّی الله علیه و آله نيز در فكر بود كه چه جوابى به او بدهد، در اين حال جبرئيل بر او نازل گرديده و گفت: خداوند مى ‏فرمايد: به فاطمه سلام برسان و به او بگو كه مادرت با آسيه همسر فرعون و مريم دختر عمران، در خانه‏اى است كه در بهشت قرار دارد و ديوارهاى آن از طلا و ستونهاى آن از ياقوت سرخ است.
و فاطمه مى ‏گفت: خدا سلام و سلامتى است، و سلام و سلامتى از او و به سوى اوست.

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، ص: 223

 



برچسب‌ها: خدیجه, پیغمبر اسلام, همسر رسول خدا, خدیجه کبری
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط عبدالله